صفحه اصلی  | آرشیو  |   درباره ما  |  تماس با ما  |  پیوندها

جمعه 19/6/1389
با تذكر مسئولين، فعاليت شبكه خبري ملت متوقف شد             احتمال طرح سوال از احمدی نژاد در مجلس             مقام رهبري: دولت امریکا غیرقابل اعتماد است             افزایش قیمت برق ، یک دولت را ساقط کرد             تحلیل رویترز از واکنش احمدی‌نژاد به تهدید اوباما             احمدي‌نژاد: ايران قدرتمندترين كشور دنياست             لاریجانی: احترام به قانون احترام به ملت است             محدودیت برای پرواز هواپیماهای ایران به اروپا             مخالفت ترکیه با تحریم ایران             مقام رهبری: دولت باید به آنچه قانون شده است عمل کند             رئيس‌جمهور حق سرپيچي از قانون را ندارد             احمدی نژاد بدون اينكه خم به ابرو بياورد از مشایی حمايت مي كند             آغاز ميهماني سبز طبيعت گرامي باد             سفرهای نوروزی با 71 کشته و مجروح آغاز شد             صادرات بی رویه ابزار شکنجه هولناک از اروپا به سراسر دنیا            

اقتصاد
داخلی
دانش و فن آوری
دین و اندیشه
جامعه
حوادث
خارجی
عکس
فرهنگ
مجلس
ورزش
بازار
تریبون ملت
ناقد

نامه دوم محمد نوری زاد به رهبر جمهوری اسلامی ایران

 زمان ارسال نقد : شنبه 1388/8/16 ساعت 2:43:44 PM              نسخه چاپی  

[شبکه خبری ملت - گروه ناقد - تریبون ملت]

به نام خالق زیبایی ها

سلام به محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

پدرعزیز ، برای اولین بار در تاریخ سی ساله عمر انقلاب ، و در مراسم روز قدس و سیزده آبان امسال ، نه اسراییل از ما ترسید و نه آمریکا ، و البته کشوری که بسیار ترسید ، کشور خود ما بود . با آنهمه تسلیحات رسمی و غیر رسمی که برای مقابله احتمالی مردم معترض به خیابانها آورده بودیم . این هشداری است برای همه ما که خواهان فردایی بهتر و شایسته تر برای این نظامیم .


در این میان ، یک رخداد حتمی ، پای مارا به مخاطراتی گشوده است که برون رفت از آنها ، تنها و تنها به تدبیر مدبرانه شما بستگی دارد . این تنها شمایید که می توانید کشور را از این بن بست ویرانگر بدرآورید و همه را که در نابجای خود قرار گرفته اند ، سرجای خود بنشانید . من راز این تنگناها را از باب دوستی که درگوشه ای از مواضع فرهنگی کشور به کار مشغول است با شما می گویم و امید این دارم که با عنایت به شجاعت شورانگیزتان و دوراندیشی نافذتان ، سرگشتگی مردم را به حلاوت حضوری مجدد و یکپارچه بدل فرمایید .



کلید راز اشاره شده را ، من در جابجایی دوست و دشمن می دانم . و می گویم : از مدتها پیش به این طرف ، دو مولفه دوست و دشمن ، نه در خارج از کشور ، که در همین داخل نظام ، جابجا شده اند . و شما و ما را همین معمای پیچ در پیچ ، به خطای محاسباتی در انداخته است . تلاش من در این نوشته مشفقانه ، چیزی نیست الا واگشایی این سر سربسته .



تعریف دوست را باهم مرور می کنیم : دوست ما کسی ست که معتقد به باورهای دینی محکم باشد . سابقه درست و پاکی در برپایی و تداوم انقلاب داشته باشد . فراتر از بند بند قانون اساسی ، در عالیترین وجه ممکن ، فدایی نظام باشد . متخصص باشد . کاردان و مدیر باشد . و همیشه گوش به زنگ هرماموریتی برای برداشتن سنگی از پیش پای نظام باشد . درستکار باشد . دست کجی نداشته باشد .

برای ما ، دوستی این فرد باهمین مختصات ، و یا حتی با بخشی از آنها ثابت می شود .



اما دشمنان ما در داخل کیانند ؟ آنان که از توفیق و سربلندی و ظهور یک به یک شایستگی های ما رنج می برند . با اجنبی ها سرو سری دارند . یا اگر ندارند ، محصول رفتار و عملکردشان به سود اجانب و دشمنان خارجی ماست . سنگ انداز و تلخ گوی و آب زیرکاهند . از هیچ اقدامی چه آشکارا و چه در خفا برای آسیب زدن به ما و نظام ما دریغ نمی کنند . آرزویشان فروپاشی مقدرات فعلی نظام است و جایگزینی مقدرات دشمن پسند . خیرخواهی شان مزورانه و انتقادشان زهرآلود است .

با احتساب یک چنین رفتارهایی ست که شناسایی دشمنان ما ممکن می شود .



سئوال این که : اگر دوستان و دوستداران ما این بودند ، و دشمنان ما این ، تشخیصشان به یک مطالعه ممکن بود و تکلیف مارا در مراوده با آنان روشن می ساخت . متاسفانه گرفتاری این سالهای ما ، ای عزیز ، درهمین است که به همین مختصات ظاهری بسنده کرده ایم و بحساب خود ، دوست را در جای خود نشانده ایم و دشمن را درجای خود . و با همین شاخصه های بدیهی ، یکی را نواخته ایم و دیگری را رانده ایم .



ولابد با عملی کردن این فرمول متداول ، کارها باید سامان می یافت . چرا که در محاسبات ما ، دست دوست گشاده بود و دست دشمن بسته . دوستان را برمقدرات کشور تفوق بخشوده بودیم و دشمنان را به هزارتوی هول وهراس در انداخته بودیم . پس چه فتنه ای در اختفای جامعه ما به تولید و باز پروری اینهمه آسیب و خطا مشغول بوده است که این همه کاستی و نابخردی و پس رفت ما را احاطه کرده است ؟ از اعتیاد فراگیر تا مصرف بی واهمه ، تا بی کاری آزار دهنده ، تا هدر دادن ثروتها ، تا سرگردانی مدیریتی ، تاظهور نهضتی به اسم ریاکاری ، تا یاس و دلمردگی ؟ غفلت ما به کجا مربوط بوده است ؟ از کدامین روزنه ناغافل ، و از دیرزمان ، برما زخم می باریده است ؟ ما که به صورت ظاهر همه تمهیدات و هوشمندی ها را بکار بسته بودیم و آیین دوست نوازی و دشمن ستیزی را نیک می دانسته ایم ؟ پس چرا ، و از کجا این آسیب های بناگاه بر ما باریده اند و چهره ما و نظام مارا خراشیده اند ؟ خواهم گفت :



پدرگرامی :

یک اشتباه عملیاتی ، و یک خطای معرفتی ، از همان روزهای نخستین به جان ما در افتاد و ما را فریفت و روز به روز بنیان ما سست کرد و بنیان خود استحکام بخشید . اشتباه ما آن بود که به خیال خود منافقین تابلودار را از کشور راندیم و با راندن آنها ، نگرانی مان از نفاق داخلی برطرف شد . اما به این نیندیشیدیم که فروبردن آحاد جامعه به آغوش اسلامی که در ظاهر متوقف است ، ما را به ذات دین خدا راه نمی برد . به ریش و تسبیح فردی نمره دادیم و از کراوات و ادکلن دیگری نمره کاستیم . و با همین قیاس ، جامعه را به اندرون بلوایی از ریاکاری ترغیب کردیم .



اشتباه ممتد ما این بود که به چاپلوسی دوستان ریاکار خود ، بیش از نقد مشفقانه دوستان دیگر خود بها دادیم . و دراین داد و ستد ، دوستان چاپلوس ، فرصت بیشتری برای همنشینی با ما یافتند و دوستان منتقد ، بخاطر همان تلخی ناخواسته سخنشان ، از گردونه رفاقت ما دور افتادند . و حال آنکه خود می دانستیم : جامعه ای که نقد منصفانه را از خود دریغ کند ، حکمت رشد را از خویش دریغ کرده است . و این بود که : آثار انشقاق در میان دوستان ما رخ داد .



و اینگونه شد که : آدمهای زیرک ، رگ خواب ما را کشف کردند و با نفوذ در باورهای ظاهرپسند ما ، به موقعیت هایی دست یافتند که هرگز در اندازه و لیاقتشان نبود . من برای این که از کلی گویی پرهیز کرده باشم ، ناگزیر از بیان مصداق و مثالم . و از آنجا که خود ما در این سی سال عمر انقلاب ُ بسیاری از آبروها را برده ایم و بر بسیاری از چهره های خدوم خود تیغ کشیده ایم ، گمان نمی کنم اسم بردن این چند نفری که عملکردشان در منظر همه ما بوده است ، ارکان استوار الهی را به تزلزل اندازد . کدام چند نفر ؟



امروز افرادی چون آقایان حداد عادل ، سعید مرتضوی ، حسین شریعتمداری ، صادق محصولی ، محمد جواد لاریجانی ، و محمد حسین صفار هرندی ، با عنایت به همان تعریفی که ما از دوست برای خود آراسته ایم ، دوستان مایند و برای خود ارج و قربی دارند و برو بیایی . که اولی ، تمثیلی از وفاق عالمانه حوزه و دانشگاه ، دومی : جوانی و عدل ، سومی : ذکاوت و تیزبینی ، چهارمی : شمیت اقتصادی ، پنجمی : کیاست و سیاست ، و ششمی : نمونه ای از یک فرد نظامی معتقد و فرهنگی است . که با کمی صرف وقت ، می توان خصوصیات مشترک فراوانی نیز براین خصیصه ها افزود . من نخواستم برای اثبات نکته ای که خواهم گفت ، فهرست مطولی از نام این قبیل دوستان را فراهم آورم . که اگر اینگونه بود ، بایستی نام برخی از روحانیان، بخصوص امامان جمعه ای را که در نامه نخست بدانها اشاره کرده ام نیز می آوردم .



اگر صریح و صمیمی ، آنسوی چهره این دوستان را ورق بزنیم ، می بینیم آقای حداد عادل ، تمثیلی از علم متوقف است . دوستی که با همه دارایی های علمی اش ، کمتر به ذات علم مراجعه می کند . تمایل بیشترش به این است که همچنان چهره ای خواستنی باقی بماند . ورود ایشان به مجلس ، این تمایل را با ضرورتی دیگر آمیخت . این که می شود با ابطال صندوقهای رای به مجلس راه یافت و بعدها ، در مقام نماینده مردم ، هرگز نگران ابطال صندوقی ، حتی یک صندوق ، نشد ، و همچنان چهره ای خواستنی باقی ماند . آقای حداد عادل ، از نردبان علم بالا رفته است اما از آنجا نه به ذات علم که به بام تاویل در آمده است . مردم در نگاه وی ، که نماینده همه مردم ایران است ، به بازتعریف موکدی نیازمند است . به زعم ایشان می شود از میان ازدحام مردمان ، انگشت بدرآورد و به یکی درآن میان اشاره کرد که : تو بیا جلو! مابقی بروند سرکار خودشان . و این به خیال ایشان یعنی مردم . توقف علم مگر تعریف دیگری نیز می تواند داشته باشد ؟





آقای سعید مرتضوی ، درعین جوانی ، نشان داد : خوف بزرگان دینی ما از ورود به عرصه قضاوت ، خوف بیجایی بوده است . این جوان ، بخوبی نشان داد که اگر بازی سیاست برای خود قواعدی دارد ، بازی با عدل به قاعده خاصی متمایل نیست . وی با عدلی که به صحنه آورد ، نشان داد که می توان تعریف متفاوتی برای آبرو خلق کرد ، و لباس حق را درآورد و برتن ناحق کرد و بالعکس . ایشان با همین جوانی ، نشان داد که بدل عدالت علوی را می توان بگونه ای که نیازهای ما را اجابت کند به صحنه آورد ، و اصل آن را به همان دوره خود حضرت علی احاله داد . در این خصوص ، بد نیست شمه ای از رویه های عدالت گستری آقای مرتضوی را از آقای ذاکانی ، دوست دیگر ما در مجلس شورای اسلامی بپرسید تا مسیر ضربه های ناغافلی که نظام می خورده است برشما عیان شود . ضربه هایی که هیچ رد پایی از آمریکا و اسراییل درآنها مشاهده نمی شود .



هیچ احدالناسی در دوستی آقای شریعتمداری و علاقه وافرش به نظام و شخص حضرتعالی تردید ندارد . آقای شریعتمداری ، تمثیل دوستی است که با اطمینان می گویم : به اشتباه ، به عرصه مطبوعات راه یافته است . تخصص و علقه محوری او حوزه غلیظ مسائل امنیتی است . ما در جهاد سازندگی همکاری داشتیم که مدعی بود همه بیماری ها را می شود با عسل مداوا کرد . کارش کندو داری و تولید عسل بود . از آیات قرآن و فرازهای نهج البلاغه مستنداتی برآورده بود و هرسخن محفلی را که در آن بود ، به عسل و به فواید ناشناخته عسل بند می کرد . بی معطلی برای زخم پا و درد حاملگی و آپاندیس حاضرین ، عسل تجویز می کرد و عجبا که کمترین تردیدی را در درستی تشخیص خود تحمل نمی کرد و مخالفان خود را به کج فهمی از قرآن و نهج البلاغه اشارت می داد . دوست ما آقای شریعتمداری نیز چنین است . تا به حدی که من بعید می دانم وقتی او به یک شاخه گل نگاه می کند ، آن گل را نروییده از گور یک منافق مزدور ، و یا از غبار یک پیامبرسلف نداند . آقای شریعتمداری به برکت همین روحیه نافذش ، بسیاری از منتقدان صادق نظام و شما را یا از هستی ساقط کرده یا آبرویشان برده یا مردمانی را که می توانسته اند هنوز دوست و دوستدار نظام باشند ، به دشمنی قسم خورده بدل کرده است . وی از رنجاندن مردم ، و به زعم خود : آنانی که دشمنان نظامند ، به لذت ژرفی مبتلا می شود . آنچنان دو دست خود از هم واگشوده وسینه سپر کرده و از شما دفاع می کند که همه بیندیشند تنها مجاهد ناب و خالص ولایت هموست و لاغیر . و حال آنکه به زعم من ، او به تناول همان لذت مورد اشاره مشغول است و اسمش را دفاع از ولایت نام نهاده است .



دوست دیگر نظام ما ، آقای صادق محصولی ، تمثیلی از همان کسانی است که در لباس دوست ، بی آنکه نفاق آشکاری در کارشان باشد ، و بی آنکه آیات قرآن از کلامشان فاصله بگیرد ، و بی آنکه حفظ نظام از واجباتشان حذف شود ، با زیرکی به بدنه رفاقت های مدیریتی راه یافته و اکنون به برکت همان رفاقتی که مردم ما از آن بی نصیب اند ، به ثروت هنگفتی دست یافته اند . بطوری که این کسب ثروت ، بهیچوجه به شم اقتصادی آنان مربوط و مدیون نیست ، بلکه هرچه باد برای ایشان آورده ، از ناحیه همان رفاقت های همجواری است . رفاقتی که فردی ضعیف را در بزنگاهی ضروری از اختفای مورد علاقه اش بدر بیاورد و وزیر کشورش کند و بعد از پایان آن ضرورت ، به همان اختفای مالوفش باز فرستد . امثال آقای محصولی ، در فهرست دوستان نظام ما فراوانند . اینان در هر منصبی که قرار گیرند ، بدلیل همان برکات همجواری ، دست و دندان به ریشه اقتصاد کشور می برند و بنیان اعتماد مردم به نظام را ترمیم می کنند و برای شما و ما و نظام ، آبرو و رشد و توسعه کشور را بنحوی که خود مشتاقند تعریف می کنند .



آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی ، نمونه ای از کسانی است که از موضع یک دوستدار خالص نظام ، فقر نظام را در حوزه فهم سیاسی می دانند . و به هر مناسبت ، سخنان درشت می گویند تا درشتی آن سخن ، به تقویت فهم سیاسی نظام انجامد . و حال آنکه اینان با ابراز همان سخنان درشت و بی مغز ، هوش و خرد ترک خورده خود را پوشش می دهند . تمثیل کسانی که به جای سیاستمداری ، سیاست ورزی می کنند . اینان با اعتنا به پشتوانه خانوادگی ، و نه دانش و تخصصی که بایست می داشته اند ، برمنصب های کلیدی کشور می نشینند و در حاشیه های همان مناصب ، و در فربه کردن کارهای مورد تعلق خود ، برای نظام مجاهده می کنند . حفظ نظام برای اینان از آن روی واجب است که اگر ورق برگردد ، جایی برای ابراز آن سخنان درشت اما بی مخاطب خود سراغ ندارند . این دوستان ، استاد هدر دادن فرصت های بی بازگشت کشورند . استاد دشمن تراشی های بین المللی . و استاد تحلیل هایی که در آنها ریزش دوستان بین المللی ، مطلوبتر از کاستن دشمنی های بین المللی است . داستان دوستان و دشمنان داخلی برای اینان جای خود دارد .



آقای صفار هرندی شاید به زعم من ، بلحاظ فردی از همه اینها پاکتر و ناب تر باشد . اما او تمثیلی از کسانی است که باوجود اصلح ، خود را صالح تر می دانند . مسئولیتی را که شایسته اش نیستند فی الفور می پذیرند . و با علم به این که می دانند اداره وزارتخانه ای مثل ارشاد اسلامی به تخصص های ویژه محتاج است ، به امید یاوری خدای متعال و ائمه معصومین و توکل به همه خوبان خدا ، یک یاعلی ای می گویند و وارد کار می شوند . و هرچه که از ماههای مسئولیت شان می گذرد ، آنان را همچنان برخوردار از عنایات آشکار و پنهان الهی می بینید . ضایعات ، به دلیل بلد نبودن کاری که انجامش را پذیرفته اند ، از پس و پیش مسئولیتشان فوران می کند اما اینان به سمت دیگری صورت برمی گردانند که : اسم اینها ضایعه نیست ، بلکه خدمت است و اجانب و دگر اندیشان اسمش را ضایعه نهاده اند . شاید یکی از علت های فرار فرهیختگان و هنرمندان از مجامع مربوط به نظام ، همین قرار گرفتن آدمهای غیرکارشناس برمصدرهایی باشد که شدیدا کارشناس می طلبند. شما را به نشست اخیرتان با دانشگاهیان ارجاع می دهم . مشاهده فرمودید با هر فراز سخن آن جوان دانشجو - که از شخص شما انتقاد داشت - حاضرین چگونه او را تایید می کردند ؟ این یعنی این که : جسم دانشگاهیان را نزد شما آورده بودند اما روحشان در جای دیگر بود . امثال آقای صفار هرندی ، جسم پروران این سالهای پس از پیروزی انقلابند .



پدرگرامی :

این دوستان ، هرروز صبح ، بهنگام خروج از خانه ، روبه آسمان می کنند و با خلوص تمام رضایت خدا را از دل می گذرانند و با زمزمه آیه الکرسی اشکی برچشم جاری می کنند . صورت ظاهرشان آنچنان با معارف و معروفات دینی آراسته است که کمترین تردیدی را در دوستی آنان نمی توان باور کرد . و من معترفم اینان در هر مصداقی از مظاهر دینی خود، صمیمی و صادق اند . خیال ویرانی نظام را نه به خود ، که به هفت پشت خود نیز ربط نمی دهند . اما متاسفانه هرروز که می گذرد ، از پس و پیش رفتار اینان ، که بسیار نیز صادقانه صورت می پذیرد ، فتنه های درشت و ریز سامان می گیرد و به پروپای نظام می پیچد . این دوستان ، نشانه دیگری نیز دارند . و آن این که : مطلقا از تماشای فلاکت مردمان خود ، گزشی در خود احساس نمی کنند . مثلا از دقیق ترین آمار میزان اعتیاد جوانان کشورشان مطلع اند اما دانستن این آمار برای اینان با ندانستنش یکی است . و حال آنکه اینان با دانستن این ارقام خوفناک ، به دلیل دوستی ریشه داری که با نظام دارند ، باید پوست خود می دریده اند .



در این سی سالی که از عمرانقلاب می گذرد ، بخشی از نگرانی های ما به این بوده است که : ما از کجا زخم می خوریم ؟ از کجا باران بلا برما می بارد ؟ ما که منافذ ورود دشمن را بسته ایم و عواملش را به وادی هول وهراس و خروج از کشور در انداخته ایم ، همه امکانات مالی و موقعیت های ملی را از آنان دریغ کرده ایم ، پس از کجاست که مرتب ضربه می خوریم ؟ چرا آمار اعیتاد در کشور ما رتبه اول جهانی را دارد؟ چرا بیشترین مصرفها را داریم ؟ و بیشترین ضایعات را ؟ و بیشترین هدر دادن ثروت های ملی متعلق به نسلهای نیامده را ؟ پس دوستان ما چه می کنند ؟ آنان که همه اختیارات کشور با آنان است ؟ دوستانی که ذکر اسما و صفات خدا از زبانشان نمی افتد و بوقت نماز به سمت سجده ای ناب و خالص و شورانگیز شتاب می کنند ؟



اعتقاد من بعنوان فردی از آحاد این مردم ، به این است که : ما و نظام ما و بخصوص حضرت شما ، از ناحیه همین دوستان است که ضربه خورده و می خوریم . دوستانی که با تعلقات مخصوص بخود در اطراف شما و نظام ما مجتمع شده اند . شناسایی نتیجه عملکرد اینان بسیار ساده است . بیایید و در یک امتحان پنهانی ، این دوستان را که گزیده ای از دوستان هم طیف اند ، و بعنوان مثال ، همین آقای شریعتمداری را در خلوت به نزد خود فرا بخوانید و از آنها بپرسید در این مدت مسئولیتشان ، چه تعداد ایرانی و غیر ایرانی بی تفاوت و مدعی و معاند را به دوستی با نظام ترغیب کرده اند ؟ و حتی از آنان بخواهید دست یک نفر را بگیرند و نزد شما بیاورند و بگویند : ما این یک نفر را از دور دست ها به جانبداری از نظام آورده ایم . من با اطمینان به شما عرض می کنم که اینان ، هرگز به آن یک نفر دست نخواهند یافت . البته من اینها را هوشمند تر از این می دانم که شما و مارا به یک مجلس سینه زنی مذهبی احاله دهند که : اینانند مشتاقان ما . و بعد ، از آنها بپرسید به موازات این جذبی که حتما هیچ اندر هیچ است ، چه تعداد از دوستان همراه و منتقد و دوستدار نظام را به ضرب تهمت ها و رانش های سخیف غیر اسلامی ، به سمت دشمنان رانده ، و یا به وادی بی تفاوتی در انداخته اند ؟



نامه نخست مرا نمی دانم مطالعه فرمودید یا نه ، اگر چه می دانم عده ای از همین دوستان مورد اشاره در اطراف شمایند و چه بسا خواستشان با خواست شما یکی نباشد و آن نامه را از چشم مبارک شما دور داشته باشند . اما باور کنید من گاه شما را در خیال خود نشانده ام در میانه ازدحامی از این دوستان که نمونه ای از آنان را اسم بردم . و شرمنده ام که بگویم : شما را درآن جمع پرهای وهوی تنها می بینم . جمعی که با هر سخن شما سر به تایید تکان می دهند و در دل ، حوایج خاص خود را مرور می کنند . و گاه به سخن احساسی شما شورشی می آفرینند و اشک می ریزند و هوار می کشند اما خوب که نگاهشان می کنی می بینی درست همان کاری را می کنند که ما در این سی سال انقلاب آموزششان داده ایم و ریاکاری شان را به نرخی گزاف ، قیمت گزاری کرده ایم .



من در اینجای سخن ، و در نقطه مقابل ، دوستانه و مشفقانه ، از دوستان دیگری اسم می برم که برای نظام ، و برای شخص شما ، و برای شخص شما ، وبرای شخص شما ، و برای شخص شما ، آنهم در بحرانی ترین روزهای عمر انقلاب ، یک گشتی در کل کشورمان زدند و میلیونها ایرانی رمیده و پشت کرده به نظام وحتی معاندین داخلی و خارجی را در شورانگیزترین وجه ممکن ، به پای رکاب شما باز آوردند : آقایان میر حسین موسوی ، سید محمد خاتمی ، و مهدی کروبی . صمیمانه می گویم : دوستان واقعی نظام و شما وما ، اینانند !



این سه تن ، دوستان واقعی مایند که برای نظام و شخص شما اقتدار خواسته و می خواهند و به آن نیز عمل کرده اند . در عوض ، همان دوستان دیرین ، بخاطر بخطر افتادن متعلقاتشان ، از اینان دیوی ساخته اند که تنها خود از آن می هراسند . داستان غمبار روز قدس و روز سیزده آبان امسال ، که نظام با همه تجهیزات نظامی خود به مراقبت از مردم خود تجهیز شده بود ، و حوادث جانبی آن ، نتیجه ضربات پنهان کسانی است که مجملی از عملکردشان را به اختصار شرح دادم . تمنای ما این است که : شخصا ، این سه تن دوستان واقعی خود را فرابخوانید و با مشورت با آنان ، براین زخم سرواکرده مرهم گذارید .

والسلام

فرزند شما : محمد نوری زاد
پانزدهم آبانماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

   16/8/1388 - 3:11:45 PM    
براين قلم بايد به اندازه قطرات اشك مادران شهيد داده بوسه زد

   17/8/1388 - 11:16:39 AM  نادري  
به نظر من كه بهترين وتنهاترين راه حل موجود براي حل بحران پيش آمده همين است كه جناب آقاي نوري زاد درپايان نامه خود پيشنهاد نموده اند به قول بزرگي مثال امروز ملت ايران به سيم مفتولي مي ماند كه هرچه چقدر آن را بكشند محال است كه بشكند و پاره شود ولي اگر چند بار به چپ وراست خم نمايند براحتي مي شكند....متاسفانه در اين روزهاي بحراني اخيراين خم شدنها چندين بار انجام شده وعنقريب است كه اين مفتول بشكندوديگر...........

   19/8/1388 - 2:31:23 PM  شیخ الاسلامی  smrsum@yahoo.com
سلام بر بندگان صالح خدا
ای کاش تو اندکی مجال تجربه بعد از مرگ داشتی تا بدانی آنچه میگوئی نه از این رو که کلا غلط باشد بلکه از آن جهت که در حهت هدف ریشه کنی ولایت فقیه حرکت میکند مثل تیر سه شعبه بر قلب رهبر مینشیند
فکر میکنی فقط تو میتوانی این معضلات راببینی ؟ پس کجا بودی توی این 30 سال با ایل و تبار هاشمی و انحرافات او و زما نه اش؟ ها چه شد حالا که رهبر نه پدرت طرف تو و عقاید سیاسیت در انتخابات را نگرفت بریدی- میدانی و خوب هم میدانی که با سحر کلام میتوان کم را زیاد و غلط را درست نشان داد - همان کاری که در زمان ائمه مخالفان کردند - خداوند منافقان را از این نظر ممتاز میداند
اینان درکلام و سخن گوی سبقت را ازهمه میربودند اما آنچه درنیتو سینه داشتند جز کفر نبود
آقای نوری ای کاش تو و مقتدایت یعنی موسوی فصت کوتاهی برای مشاهده اثر اعمال خود در برزخ راداشتید
میدانی روز قیامت خدا کسانی را مشرک خطاب میکند اینان قسم میخورندکه ما مشرک نبودیم آری برخی مثل تو در تودرتوی واویلای نفسانیات خود را محق میدانند- نه آنکه فکرکنی همه آنچه نفس تو فهمیده غلط است بلکه از مقدمات گاها صحیح نتیجه ای دهشتناک حاصل میشود- مجوز قیام علیه ولی فقیه زمان- نترس این چیزی نیست که توبخواهی ولی با خواندن متن تو خیلی از کسانی که مستعد باشند
این کار را میکنند- فکر کردی آنکسی که مطهری را کشت حتی برای یک لحظه هم فکر میکرد که کارش غلط است؟ کسانی که شهید اول را تکه تکه کردند برای تبرک جزئی از خون او را به خود مالیدند که در ثواب آن شریک شوند
در قیامت به جهنمیان گوارا باد هم میگویند
اگر به امام اعتقاد داری ایشان آنچه او میگفت _ که 100 پله از کلام تو سبکتر بود_ را تکرار گفته منافقان میدانست و گفت اگر میخواهی در آتش قهر خدا در قعر جهنم نسوزی توبه کن-
خوب شما نشان دادید که صاحب نظرید و غیظ متراکم گلویتان به این راحتیها خالی نمیشود پس چهنم بر تو گوارا باد

   20/8/1388 - 3:15:04 PM  -  -
جناب آقای نوری زاد. شما را از زمانی به خاطر دارم که در وصف آیت الله مصباح یزدی مقاله ای آتشین به حرارت همین نامه به ولی امر نوشتید و در آن مقاله نیز در حق آقای مصباح تند رفتید و ایشان را قدیس چلوه دادید. با شما موافقم که باید به ولی امر نامه داد و مشکلات را بازگو کرد اما خام فهمی شما متاسفانه باعث شده که نه تنها از باب تذکر خارج شده اید بلکه به اهانتی شیرین متوسل گردیده اید.بهشما توصیه می کنم خود نگه دار باشید و در زمان فتنه تامل را بر تر شحات قلم خود فائقآورید و دقت کنید که از مسیر ولایتمداری با عنوان انتقاد و ÷یشنهاد خارج نگردید.نیاز به ذکر مصداق نبود که آقا بهتر از شما درو بر خود را می شناسد فقط به شما می گویم کاری نکنید که مجددا بعد از چند سال از نوشتن نامه خود همانگونه که در مورد مصباح نوشتید پشیمان گردید!یا علی مدد

   22/8/1388 - 1:38:08 PM    
در نظرات داده شده می توان نمونه های دیگری از دوستان تعریف شده توسط آقای نوری زاد را دید که تهدید و زورگویی و خشک مذهبی از کلامشان هویداست.بله اینها تازه پیاده نظام امثال شریعتمداری و صفار هستند.

   22/8/1388 - 1:55:38 PM    
سلام
آقای نوری زاد متاسفانه شما در آوردن اسامی بالا اشتباه کردید و نوبت را رعایت نکردید آقایان فیروزآبادی، نقدی و طائب باید اول صف باشند

   22/9/1388 - 12:13:30 AM  علی  taknegaar@gmail.com
آقای نوری زاد نفر چهارم رو یادشون رفته:
موسوی، خاتمی، کروبی و شهرام جزایری

   22/9/1388 - 12:09:59 PM  مهدی  
جناب آقای نوری زاد محترم
....
چه کسی را نصیحت می کنید؟...
هاشا و کلا ....
....

   28/8/1388 - 8:30:25 PM  جواد  
آنکس که منع ما زخرابات مي کند گو درحضور پير من اين ماجرا بگو
جان پرور است قصه ارباب معرفت رمز برو بپرس وحديثي بيا بگو
حافظ گرت به مجلس او راه ميدهند مي نوش و ترک زرق بهر خدا بگو
1- سوال اول اگر به معرف امام خامنه اي مد ضله العالي شک نداري چرا اورا محصور ديگرا ميداني
2- اگر اورا ولي خود ميداندي چرا انها را که او خالق فتنه ميداند بعنوان دوست معرفي مي کني
3- اين حق وباطل چقدر ظريف است که در مصحف شريف هم آمده است حق را باطل نپوشانيد و حق را کتمان نکنيد راستي کدام طرف حق ميگويد به نظر من بايد به نظر من نه صورت مسئله و نه راه حل هايمختلف بلکه نتيجه و خروجي را بايد دقت کرد
3- چرا اشعار حافظ هميشه بوي تازگي ميدهد

   23/8/1388 - 12:33:32 PM  خوشرو  
خیلی وقته که آقای نوری زاد دیگه بوی روایت فتح نمیده.
آقای نوری زاد !
بیایید اینقدر امام را نصیحت نکنیم!!

   28/8/1388 - 9:43:47 PM    
راه حل فقط جایگزینی شورای رهبری به جای ولایت مطلقه فقیه است

   23/8/1388 - 4:28:38 PM    
آنچه مردم می خواهند عدالت است اماآنچه حضرات می خواهند و مردم را هم گمراه می کنند ریشه کنی یا لااقل مشروط کردن ولایت فقیه است- چرا چون خلاف سلیقه و نظر آنهاست
مگر در صدر اسلام اینطور نبود-اگر علی کمی مماشات می کرد و نظر بعضیها را تامین میکرد که شکست ظاهری نمیخورد - الان عمل امثال نوری زاده با امثال معایه برابری می کنه-کلام زیبا اما نیت دهشتناک که اگر کمی با دقت نوشته ها رو بخونید خصوصا نامه اول رو کاملا روشنه- اصلا اسرائیل و آمریکا پیاده نظام مجانی تر از این اقایون برای خودشون پیدا نمیکنند اینه که الان هلهله شادی میکشند
اگر فرضیات ما در برحق بودن نظام اسلامی رو از زمان امام قبول داشته باشیم الان او ساختار باقی و بر فرض خطاهایی از طرف ولی فقیه ،خدشه به اصل ولایت و نظام وارد نیست اما کاری که نوری زاده در لباس حق به جانب ومثلا دوست می کنه از صد تا دشمن بدتره
جالبه که امثال این حرکات در لباس تظاهرکنندگان به برخی اغتقادات نفاق نامیده شده و گناه منافقین از اشد گناهان و به فرموده امیرالمومنین در آخرین طبقه جهنم و پائینتر از همه و با اشد مجازات می باشند -مثلا کشندگان حسین علیه السلام اول و قبل از مشرکان به جهنم میروند واعتراض میکنند که ما مسلمان بودیم جواب میاد آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمیدانند برابرند
اینه که گناه امثال نوری زاده- گنجی و... همه کسانی که در لباسهای مختلف نظام را تضعیف می کنند ودرصدد مقابله نرم با آن هستند نابخشودنی و از اشد گناهانه - حالا اگه کسی این گناه رو افشاء کنه و انذار کنه و بگه این مسیری که میری به سمت آتشه نباید ناراحت بشه- خدا به رنگ و چهره ها نگاه نمیکنه به قلبها و رفتارمون توجه داره
الان سبزها یا لااقل چهره های سردسته شون چون اونطرفیها شعار مذهبی میدهند حاضر شدند اصل مذهب و دین رو هم هدف بگیرند- یکی از رضا شاه تعریف شدید کرد گفتم خوب خدا تورو با اون محشور کنه طرف پیرمرد بود ترسید اعتراض کرد قضیه مقابله با دین و براش باز کردم- مرحوم رجبعلی خیاط رضا شاه رو درحال عذاب دیده که التماس میکرد عصر جمعه ایشون و به عذاب برنگردونند-خلاصه اون دنیا به این ژست اصلاح طلبی و سبز و اینا توجه نمیشه این وضعیت مقابله با دین خدا در هر قالب که باشه گذشت نداره - کاری ندارم کی باشه ولو دولت باشه اما الان محرزه که ولی فقیه برحقه و مقلابله باهاش گناه بزرگه

   19/8/1388 - 5:37:21 PM  يك شهروند ايراني  

سلام
همه جرم مردم اين بوده است كه از نظام عدالت خواسته‌اند؛ آنوقت كساني مثل شيخ الاسلامي به خاطر درخواست همين عدالت آنان را به جهنم گواهي مي‌دهند؛ آيا اين سزوار است كه مردم را به خاطر درخواست حقوق قانوني شان و نصيحت لائمه المسلمين برايشان آرزوي جهنم كنيم. من فكر مي‌كنم خدا عادل است و بين بندگانش به تبعيض رفتار نمي‌كند.

   18/9/1388 - 1:34:54 PM  مغربی  hamidmaghrebi@yahoo.com
آنهاکه ازنصیحت به بزرگان بدشان میاید ایابزرگان ماازامام علی وامام صادق ع بزرگترندکه میفرمودند ماراموعظه کنید ؟ علنارهبری ما مردم رادودسته کرده اند این کشورومردم رابه عده ای دولتیان میفروشند عیب داردکسی انتقادکند؟ رهبرمگررهبرهمه نیست ماازایشان غیرازعدالت محوری چی میخواهیم؟مکی صادق باشیداین مردم انقلاب نان وخانه نکردندچون داشتند همه جالبهاخندان بوداماامروزچی دولتیکه باپول مردم به بولیوی وچاورزخانه میسازدمال ارث است چرااینهمه مستاجرکه دیده شده ناموس مستاجردربرابرموجرخطرمیشوداینهمه زندانی زنو سادات علوی همه بی دینند؟ سوره نسابرای کشتن یک یخودی بیگناه اخطارمیدهد شماکجای کاریدکه راضی میشویدشیعه درشب محرم درزندان باشد فقط به گفتن حرف دلش واذاضربتم فی سبیل الله فتبینورابخوانید شمااگردرتوی مردم باشید خاوهید دیدچنددرصدریزش کرده حتی ازدین کمرنگ شده انداین خسارت راکی باید جواب دهدهرچی دلتان بخودبگیدروزگارتعیین خواهدکرد

   نام          پست الکترونیکی     
   
(وارد کردن نام و آدرس پست الکترونیکی الزامی نیست)

      


Copyright © 2005 Mellatnews All rights reserved.